|
شبنم نیاز |
|||||||||||||||||
|
عمری به جز بیهوده گفتن سر نکردیم تقویمها گفتند و ما باور نکردیم دل در تب لبیک تاول زد ولی ما لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم نوشته شده توسط نیاز در 88/08/13 ساعت 1:15 بعد از ظهر | لینک ثابت |
کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست زندگی خوردن و خوابیدن نیست زندگی حس جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگر اغاز حیات تا به جایی که خدا می داند نوشته شده توسط نیاز در 88/08/13 ساعت 1:10 بعد از ظهر | لینک ثابت |
کعبه آن سنگ نشانی است که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست نوشته شده توسط نیاز در 87/05/21 ساعت 7:14 بعد از ظهر | لینک ثابت |
پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد من به او خنديدم کمي آزرده و حيرت زده گفت روي ديوار و درختان ديدم باز هم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتي غم سقف کوتاه دلت را خم کرد بي گمان مي فهمي - پنج وارونه چه معنا دارد نوشته شده توسط نیاز در 87/03/31 ساعت 7:8 بعد از ظهر | لینک ثابت |
بسم الله الرحمن الرحيم دام هاي شيطان رجيم ادامه مطلب نوشته شده توسط نیاز در 87/02/19 ساعت 1:1 بعد از ظهر | لینک ثابت |
( ستايش عشق ) مي دانم معجون غريب عشق چه بر سرم آورد اما با اين همه مرارتها که تا امروز کشيده ام هنوز هم عاشقانه دوستش دارم و يگانه معبودم اوست. به ياد مي آورم روزهاي خوشبختيم را که چون آفتاب هستي بخش بر وجودم طلوع کرد و برگهاي رخوت و سستي را که آخرين دقايق عمر خود را سپري مي کردند با پرتوهاي پر تلألوئش به شکوفه هايي در دست نسيم تقديم کرد. خوني گرم را در شريانهايم جاري ساخت که بعدها اين گرما خرمن هستي ام را روشني بخشيد، نفسهايم عميق و براي تنفس عطر مستانه ي وجودش بود، آرامش چشمانش براي پيکر رنجور من با آن موجهاي ملايم، دنيايي از آرامش بي انتها بود و من اکنون خوشنودم چون اينگونه مي توان عشق را عاشقانه ستود .
نوشته شده توسط نیاز در 87/02/10 ساعت 4:34 بعد از ظهر | لینک ثابت |
در دور دستها کسي رامي شناسم که قلبي به وسعت دريا دارد،
چشمهايش امتدادي ازغمگين ترين غروب خورشيد زندگيشه، تبسم لبانش گلچيني از غنچه هاي نو شکفته ي بهاري است، دستهايش به اندازه ي تمام کهکشانها جاي دارد و قدمهايش در ابتداي زندگيست . او را و نگاههاي عاشقانه اش را مي شناسم نگاههايي مملو از ياس محبت . او را که با تمام رودها برادر است، او را که وجودش سرشار از آبي بيکران است، او را که همراه نسيم صبا مي وزد، آري او را مي شناسم . در دور دستهاست ولي دور دستي که همين نزديکيهاست، خانه اش پر از سادگي و صفا، کلبه ي بي ريا و محقر او را مي شناسم، او نيمه پنهان و روح گمشده ي من است، آسمان خانه اش هميشه آبي باد . نوشته شده توسط نیاز در 87/02/10 ساعت 4:10 بعد از ظهر | لینک ثابت |
هنوز قلب ناتوانم به ياد تو مي طپد گويا اميد وصال دارد به او تلقين مي کنم وفادار باش و بعد از او دل به ديگري مبند. نمي دانستم چهره زيباي تو تا اين حد آتش بر پيکرم مي زند، بارها در روز ديده بر او دوخته و به ياد دوران آشنائيمان در کنارش اشک مي ريزم، اين تنها ارمغان من است در ياد او. خدايا حال که او را از من جدا کردي، اميد روح مرا نامهربان نمودي؛ باز هم تو را سپاس مي گويم چون عکس او را در کنج اين تنهايي مونس جان دردمندم قراردادي و با او سخن مي گويم اما صداي دلنشين و شيواي هميشگي او بگوشم نمي رسد آن وقت بيشتر مي سوزم و مي گريم. الهي اين اميد مرا نا اميد مکن .
سعي کن هميشه تنها باشي چرا که تنها به دنيا ميآيي و تنها ميميري ، سعي کن خانه عشق را درک کني زيرا آنقدر عظيم است که تقوا و هستي را نابود ميکند ، سعي کن خانه عشق خالي از وجود باشد چون اگر عشق در آن نفوذ کرد به ويرانه هاي آن رحم نمي کند اما اگر عاشق شدي تنها يک نفر را دوست بدار و تنها براي يک نفر گريه کن . اگر در اختيار من بود از روزهاي زندگي تنها يک روز را نابود مي کردم ، روزي که سرنوشت من قلم زده شد، آري روز تولدم .
نوشته شده توسط نیاز در 87/02/10 ساعت 4:5 بعد از ظهر | لینک ثابت |
قلب آدما مثل یک جزیره دور افتاده میمونه اینکه چه کسی واسه اولین بار پا به جزیره می ذاره مهم نیست مهم اون کسی که هیچ وقت جزیره رو ترک نمی کنه.
معرفت گلی است که هر شامه ای استعداد بوییدن آن را ندارد.
اگر دلت مثل گودالی حاوی چند قطره آب باشد با کوچکترین سنگریزه به هم میریزی ولی اگر دریا باشی بزرگترین تخته سنگها هم نمی توانند برتو غلبه کنند.
نوشته شده توسط نیاز در 87/01/31 ساعت 3:9 بعد از ظهر | لینک ثابت |
چه ساده با گریستن خویش زاده می شویم
و چه ساده در میان گریستن دیگران میمیریم و در فاصله ی این دوسادگی معمایی میسازیم به نام زندگی نوشته شده توسط نیاز در 87/01/31 ساعت 1:12 بعد از ظهر | لینک ثابت |
|
|
||||||||||||||||
|
Copyright (C) 2007,
http://shabname-niaz.blogfa.com.
all right reserved |
|||||||||||||||||